۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

در جواب شكواييه آقاي افتخاري:جناب استاد من هم يك اصفهاني هستم

شنبه 30 مردادماه 1389

فكر كنم حدود 3 يا 4 سال پيش بود كه شما در برنامه مختص موسيقي شب جمعه كانال دو با خواست مجري برنامه شعر اصفهان استاد تاج را لب خوني كرديد و اشك تو چشماتون حلقه زد. باور كنيد در اون لحظه منم بي اختيار اشك تو چشمام اومد و به عنوان يك اصفهاني به آقاي افتخاري افتخار كردم و از اون به بعد چندتا از سي دي هاتون را خريدم و همه جا با همه دعوا داشتم كه شما اول هستيد و آقاي شجريان و ناظري بعد شما هستند.انگار نسبت بهتون غيرت پيدا كرده بودم
اين حس را كه بيشتر هم شده بود را تا قبل از خرداد 88 هم داشتم تا اينكه به گوشم رسيد قراره تو ورزشگاه تختي اصفهان به نفع يك كانديدا بخونيد.خبر خيلي وحشتناكي بود اونم واسه من.من تو ذهنم از شما يك اسطوره اصفهاني اصيل ساخته بودم كه حالا اين اسطوره وارد سياست كه خيلي كثيف و بيرحمه شده بود .تا چند روز فقط از دوستام اس ام اس ميومد كه ديدي چقدر طرفداري ميكردي از فلاني و حالا رفته كجا و براي كي خونده.
هرچه از 22 خرداد ميگذشت و بدرفتاريهاي حكومت با مردم بيشتر ميشد از شما فاصله ميگرفتم ولي بازم يك چيزي برام جاي اميدواري بود.اونم اين بود كه به خودم دلداري ميدادم كه آقاي افتخاري هم مثل خيلي از مردم ديگه كه فريب حرفهاي عوام پسند آقاي احمدي نژاد را خورده تا قبل از انتخابات از اون پشتيباني كرده واحتمالا با اين كشتارهايي كه از مردم شده تو اين چند ماه بعد از انتخابات از طرفداري كه براي آقاي احمدي نژاد كرده پشيمونه .شايد اين تنها چيزي بود كه ميتونست آرومم كنه
ولي چند ماهه بعد دوباره يك شوكه ديگه بهم وارد شد كه ديگه اصلا قابل هضم برام نبود.آقاي افتخاري شمادر جمع چهره هاي ماندگار اصفهان در حين جايزه گرفتن از آقاي احمدي نژاد چنان خوش و بشي با او كردي كه ديگه همه علاقه من نسبت به شما تبديل به نفرت شد.مرتب يكي بهم ميگفت ديدي از كي طرفداري ميكردي.اينم كه نون به نرخ روز خور در اومد.
همون موقع تو وبلاگم مي خواستم درباره شما مطلب بنويسم ولي چون اون ديدار استاني بود و جندان در ايران بازتاب نداشت دست نگه داشتم و گفتم هنوز مصلحت نيست بر عليه اسطوره قبليم و نان به روز خور فعلي مطلبي بنويسم.
اما اينبار كه فيلم دست و روبوسي همراه با شور و شعف آشكار شما با آقاي احمدي نژاد به طور چشمگيري در فضاي مجازي مطرح شد و بعد از اون هم در برنامه پارازيت شخصيت بد شناخته شديد و هم اكنون هم
شكواييه اي از آقاي ضرغامي در سايتتون زديد تحملم تموم شد و اين مطلب را نوشتم
جناب استاد عليرضا افتخاري متولد ديار زنده رود بايد عرض كنم با حركاتي كه شما در اين چند ماه انجام داديد اينجانب يك جوان اهل ديار نصف جهان از اين پس در عوض اينكه با ديدن شما به اصفهاني بودنم افتخار كنم در حضور هموطنانم شرمسار ميشوم و همان احساس بدي را نسبت به شما دارم كه هنگام حرف زدن سردار رادان به من دست ميدهد ولي اينجانب به عنوان يك اصفهاني هنوز اسطوره هاي هنري مانند استاد ارحام صدر و استاد تاج را در ذهنم دارم فقط يكي از اسطوره هاي درون ذهنم را پاك كردم و با پرس و جوهاي بسياري كه انجام دادم تعداد بيشماري از همشهريهاي عزيزم نيز شما را از ذهنشون پاك كردند.
من فكر مي كنم روح استاد خودتون يعني تاج اصفهاني را هم با اين حركات چندماهه اخيرتون آزرده كرديد
اميدوارم باز هم به دامن هنر بدون سياست برگرديد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر